۱-رخت برکشیده ام ازشهرمغرورتان ای دست های خالی وحشت زای

رخت برکشیده ام از رخوت نام وننگ تان

تاآستین خیس کوچه ازشرم می چکد

من حقه های شعرتان را ازبرمی شوم

بذر امیدی اینجا

نتوان کاشت

خاک تن شهر همه ازعریانی ست

رخت برکشیده ام ازشهرمغرورتان ای دست های بی صدا...


۲-شب برای صندلی های خالی دلم می سوزد

وقتی بازیگرها

آرام خفته اند

من زندگی را

دوباره مرور می کنم


۳-یک شب امید را

تمام امیدجهان را یکباره درمشتم می نشانی

امید یک زن

برای مادرشدن

برای مادرماندن

امیدیک نهال - برای درک هرآنچه می باید از تنفس صبح - تا آسمان رسیدن دریابد

امیدیک موجود برای ماندن

انسانی برای انسان ماندن

به یک باره امید را

تمام امید جهان را

درمشتم می گذاری

 

بذرتبسم رروی لب  هایم جوانه می زند

من باغ کوچکی ازلبخند وامید بودم

یاس راگفتی که باید تبر زندهرآنچه روییدست.

هرآنچه ازاحساس توصیغل خوردست....