احمقانه
تمام خاطراتمو ریختم دور ... زیر خاک دفن کردم ... بارونی که می باره ازآسمون سیاه وکثیف و بوی گند خاک نم خورده و هرچی که زیرش دفنه رو بلند میکنه ... تا الان زندگی من فقط یک احمقانه بوده ! تمام زندگی ما آدما سرتا سر اشتباهه ... گوه بزنن به همه روزایی که میتونستم ازشون مفید استفاده کنم و ... مخصوصا روزایی که با ...-... بودم.
اما من هنوز عاشق بزرگترین احمقانه ی زندگیم هستم .... دوسش دارم ... پس خوبه خوبم ...
پالتوی قهوه ای سر جالباسی و که میبینم دلم چقد میگیره ...بوی تو رو میده ؟!
(این روزا تنهایی بیخ گلومو گرفته .... داره خفم میکنه ...
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی ۱۳۹۰ ساعت توسط ...
|