کودک درونم: طوبی ؟

من:هان ؟

کودک درونم: دقت کردی جدیدا شبیه گاگولا چیز پیز می نویسی ؟

من: نه . واقعا ؟

کودک درونم:آره . خل شدی .... اما از دیروز تا خالا خیلی شاد و خوب بودیا ! تا حالا انقد شاد ندیده بودمت!

من: چون یکسره بستنی وشکلات خوردم که تو خیلی دوس داری و هی آهنگ گوش کردم خوب بودم  ؟!

کودک درونم: نه دیونه ... وقتی تو خوبی منم خوبم... تو خوبی چون عزیزت خوبه . هوام خوبه! جدی میگم.

اصن دقت کردی هر وقت تو خوبی و هر وقت عزیزت خوبه هوام خوبه ؟!ا... ممم ... ینی... ببیـــن ..

یعنی این و میخوام بهت بگم که از وختی کسی که دوسش داری برگشته یه آدم دیگه شدی- گرفتی؟

من:  نه .راس میگیااا .اصن دقت نکرده بودم .   دو روزه خیلی خوبم . هفته ی پش استاد بهم گفت :

خوب باش . امروز من ودید وگفت خوبی ؟ بلند گفتم خیلی خوبــــ ــم ...

کودک درونم: دانشگاه داره  بهت خوش میگذره وسخت دوست داشتنی درگیر تئاترواجرا شدی تبریک میگم

من-قربونت برم .آره .دو روزه که هیچ دغدغه ای ندارم ....همه ی دغدغم اونی بود که نبود وحالا هستــــــ ....

کودک درونم : واسه همینه که وقتی ازدانشگاه برمیگردی از روی جدول راه میری و شاخه ی درختای بالای

 سرتو میکشی و با خودت حرف میزنی و می پری و خلاصه چت میزنی ؟؟؟؟

من:آره . من خوبم . اون خوبه . هوام حرف نداره ... با یه بستنی شـــ ــکلاتی چطوری ... ؟

....