بعدازمدت ها که اتفاقی به این وب سر زدم دیدم یه بخشی از گذشتمو اینجا جا گذاشتم ...

از این به بعد دوباره اینجا می نویسم ... و این وبلاگ جزئی از زندگی من خواهد بود تا زمانی که هستم.

دو روز پیش۲۱ آذر بود . تولد احمدشاملو . و خوشحالم که این عکس و خودم انداختم ....

ازصبح سر مزار شاملو بودیم تا غروب و بعد از اون میهمان خانه ی آیدا ...

و خواب من تعبیرشد.خواب دیده بودم خونه ی آیدا هستم .

و قاب عکسی از دست شاملو یادگار گرفتم که دو روز پیش این قاب عکس پشت سر من بود ....

zqlotz9990k9g15qkf9.jpg