دل من ازغم دوريت مرده....
تو رادوست میدارم و میتوانم عاشقت باشم
چراکه تو تمام آن چیزی هستی که مرا به وجدمی آورد
چراکه-چشم هایم رابه گریه وامیداری
قناری کوچک لبخند را
روی لب هایم مینشانی
تو رادوست میدارم ومیتوانم عاشقت باشم
بی آنکه بخواهم چیزی رابه خاطرآوری
![]()
دل من ازغم دوريت مرده
توخيال مي كني خوابش برده
يه دفعه ازمن بيچاره چرا
نمي پرسي زنده ام يامرده
ساده ست نوازش سگي ولگرد
شاهدآن بودن كه چگونه زيرغلطكي مي رود
وگفتن كه ((سگ من نبود))
ساده ست ستايش گلي
چيدنش
وازيادبردن كه گلدان را آب بايد داد
ساده ست بهره جويي ازانساني
دوست داشتنش بي احساس عشقي
اورابه خود وانهادن وگفتن
كه ديگرنمي شناسمش.
ساده ست لغزش هاي خودراشناختن
باديگران زيستن به حساب ايشان
وگفتن كه من اين چنين ام.
ساده ست كه چگونه مي زيم
باري
زيستن سخت ساده ست
وپيچيده نيزهم .
its easy to pat a stray dog
See it be run over by a roller
and say (( it was not my dog ))
Its easy to adore a flower
Pick it and forget
You must water the flowerpot
Its easy to abuse one
Love her with no feeling of love
Forsake her and say I no more know her
Its easy to know youre wrongs
To live off of others
And say " so I am"
Its easy how to live
Yea
Its terridly resy to live
And knotted too.
مارگوت بيكل (ترجمه ي احمدشاملو)