سفرکردم

وشهر

شهرخاموش وزباله هاخوابیدند

صداباسکوت آشتی کرده است

ومی گرید-آرام

پشت پوست مال دیوارهاوگاری ها

زائری

درانزوای چادری تیره....


سلام به دوستان همیشه همراهم وممنون ازلطف ومهربونیشون که تواین یه هفته غیبت

وبموتنهانذاشتند. آخرین شبی که کربلابودم(شهرکثیف کربلا) این شعرو گفتم... واون زائرهم

 کاملاخیالی بود....تواین پست چندتاتصویرتقریبانامربوط  گذاشتم که خیلی دوسشون دارم...

 

 

تابه حال این همه بدبختی وکثیفی.این همه گدا ندیده بودم.درسته که همیشه ماایرانی هاازوضعیت کشور غرمی زنیم اما اونجاآرزومی کردیم زودتربرگریدم ایران!!! البته همینطورهم بلعکس وقتی به کشورمتمدن تروثروتمندتری سفرمی کنی....

یه سری آدماهستندکه بهترین هارو دارند.خوشبخت اند..... سلامتی مهم ترازهرچیزی...وخانواده...زندگی مجلل...وهرچیزخوبی که برازندگی اهمیت داره و وجودش لازمه.ولی بارهادیدم که طرف اشک میریزه ومیگه:من خیلی بدبختم...مثلا شایدبرااینکه حالش گرفته باشه آخه شایدیه نفربهش گفته باشه بالای چشت ابرو... نمیدونم چرامایادنگرفتیم شاکرباشیم...وهمیشه برای بهترشدن تلاش کنیم...شایدمنم فقط حرف بزنم...!

 

 

دوس داشتی پسربچه باشی بایه گاری چوبی که توشهرکربلاوسط زباله ها التماس کنی که پیر زن های ایرانی رو تاحرم برسونی؟دوس داشتی یه دختربچه باشی که کنارخیابون نون قندی بفروشی....؟ تاحالافکرکردی که چراتواین قرن زندگی می کنی؟ تواین خانواده....تومیتونستی یه روستایی باشی شایدصدسال پیش تویه کشور دورافتاده... میتونستی یه دخترشمالی باشی مثلا۵۰سال پیش وهر روز بادامن گلگلی  میرفتی توزمین برنج و....  یایه آدم تویه قبیله آفریقایی!!!

زمین اسرار میلیون ها مرده رو تودلش دفن می کنه وهیچی نمیگه....

 

 

یه آهنگ هس که میگه:

عشق قدیمی من...خوش اومدی به خونه

اومدی ودل من دوباره شد دیونه

اومدی تادوباره جون بگیره نفس هام

دست توروبگیرم ددوباره توی دستام...

 

ازهمه دوستان عزیز وهواداران حامدبهدادوسینمامیخوام که سری به این وبلاگ بزنند.مر۳۰

روز مرد هم مبارک!

http://www.hamedbehdad-camp.blogfa.com/