دلم تئاترمي خواد!
دلم مي خواديه خرده حرف بزنم...باكي...ياتوي دفترم مي نويسم ياتوي وبلاگ...
دلم مي خوادخيلي كارابكنم..خيلي جاهابرم اما... نمي دونم..محدوديت وم ح د و د ي ت
هرباركه تئاتري اجراميشه كلي بايددستبوسي مامان جونو كنم تارضايت بده برم.اونم باكلي شرط...
ولي...ولي.... دنياتومشتمه وقتي كه برقاخاموش ميشه واجراشروع ميشه... بدنم مور مورميشه وقتي بازيگرسردش ميشه من يخ مي كنم وقتي گريه مي كنه من دق مي كنم و وقتي فريادمي كشه من...
هوووووف!مي بيني...دنياي من همينه.چه دنياي كوچيكي دارم.خب چراگاهي اوقات دنياموازم ميگيرن!!!
هه! تواين همه جنگ وتهديدوخون وخونريزي وگرسنگي...گاهي اوقاتم قشنگي هاي دنيا!! تواين دنياي شلوغ وبزرگ...منم يه موجودزندم بايه دنياي كوچيك.هميشه دلم مي خواد دستاي خداروببوسم
ولي ميبينم كه هنوز...خيلي قدم كوتاهه...
دوس دارم سرمو زيريه پتوبكشم وهيچي نبينم ازاين همه جنجال و...يه دنيا...
فقط وفقط باخودخوش خلوت كنم ....
.
.
.

دلم تئاترمي خواد....تئاترمي خوادوووتئاتر....
قدم زدن توي خيابون...اونم توشب...زيرچراغاي شهر...
اگه بارون بياد...
مخصوصااگه پاهات توروبه سمت يه آمفي تئاتربكشونن...يايه سينما....
هوووف كه چه حالي داره...

(دارم میرم مسافرت وتقریباهفت روز نیستم ولی وقتی برگشتم حتمابه کسانی که کامنت
گذاشتندپاسخ میدم.وازهمه کسانی که لطف دارندوکامنت میذارندممنونم.راستی به جای منم این چند روزو واسه جام جهانی هیجان بذارید چون نمیتونم ببینم
اینکه اسپانیاقهرمان میشه شکی نیس ولی خدایی آلمان امشب خیلی قشنگ بازی کرد!
همیشه شادباشیدوتاهفته دیگه خدانگهدار)