X
تبلیغات
... - شعرغمگین

...

شعرغمگین

 

۱-دیگراحساس نمی کنم گوشم ازصدای توخالی ست

هنوزهم شعرغمگین

به یادچشم هایت روی دفترم می ریزد

اماشبیه زندگی

من ازکنارتو

عاشقانه عبورمی کنم....


۲-من سوگوارکودکان بی قرارم

برای تمام بیزاری زمین

به جرات یک سیلی

وقتی نفرت دورانگشتان کوچک شان حلقه می زند

 عقربه- هشت بارمی چرخد

وبرادرم

به کلاس دوم می رود...

littlest hand.


۳-یه وختایی

یکی رو ایون صدام میکنه

یاازپشت پنجره

گاهی هم به شیشه میزنه

ولی من حواسموپرت می کنم به گلای روی قالی

این بی محلی ها

میدونن که من عاشق ایون ام

چون ازاونجابهترمیشه ستاره هاروشمرد

ولی من

به اندازه ی همین گلای قالی

زمینگیرشدم

دروغ چرا؟

خجالتی ام خدا!


چقدرخوبه تواین دنیای خاکستری که هرکسی درگیره و نمی خنده من ...این گوشه

توکنج خلوت خودم میتونم کودکانه ... ساده ... دوراز تنالیته های خاکستری که هرگوشه

 وکنار این روزای بی بارون  دیده  میشه...بنویسم... ازچیزای ساده ای که ازکنارشون عبورمی کنم...

وای که دنیا

هرچقدرپیرترمیشه زشت ترمیشه....

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت   توسط ...  |